قصه بي پايان دل من
از زبان مريم
دلت باهام يکي نيست، دروغ ميگي دورنگي
ديگه تو رو نميخوام، با همه ي قشنگي
ديگه دوست ندارم، عشق تو رو نميخوام
برو واسه هميشه که ، خيس نميشه چشام
ديگه دوست ندارم ، دل منو شکستي
منو نخواستي رفتي ، دور از چشام نشستي
نگو که اشتباه ، نگو که راستي راستي
از ته دل هميشه ، فقط منو مي خواستي
خيال کردي هميشه ، اسير و چش براتم
دربدر و پريشون ، دنبال اون نگاتم
ديگه دوست ندارم ، دل منو شکستي
منو نخواستي رفتي ، دور از چشام نشستي
دروغات دوباره ، داري حاشا ميکني
دوباره توي دلم ، خودتُ جا ميکني
پشيمونم پيشمون ، با اين همه زرنگي
چرا که زودتر از اين ، نفهميدم دورنگي
حرفات همش دروغه ، دوسم نداشتي رفتي
منو با آرزو هام ، تنها گذاشتي رفتي
دل تو بيقراره ، برميگردي دوباره
اما بدون دل من ، کاري باهات نداره
اون روزا با تو بودم ، ساده و پاک و تنها
رو سَرِ در دل من ، نوشته بود بفرما
خبر رفتنت رو ، از وقتي که شنيدم
رو اسم هر چي عشقه، خط سياه کشيدم
رو سَرِ در دل من ، حالا ديگه نوشته
به هيشکي دل نبنديد ، حتي به يه فرشته
باز اومدي سراغم، مي خواي باهام بموني
انگاري از يادت رفت، رو سَرِ در درُ بخوني
يادت مياد که رفتي ، حتي نگام نکردي
من اما ميدونستم، که روزي بر ميگردي
مياد يه روز ببيني به قله ها رسيدم
به اوج آسمونها رفتم و پرکشيدم
حالا کجاي کاري، باز منتظر ميشينم
پشيمون تر از امروز بازم تو رو ببينم
ميدونستم که يه روز ، خدا به دادم ميرسه
کوه به کوه نمي رسه ، آدم به آدم ميرسه






