تبليغاتX
امید به خدای مهربان

امید به خدای مهربان

عشق بالاترين قدرتي است كه خداوند در تمام انسانها گذاشته كه هم سازنده و هم مخرب است.

داستان لیلی

توجه:
لطفا داستان زير با دقت بخونيد ... راستي حيفه که اين داستان را فقط يکبار بخونيد!
 
.. به نام او ..

داستان ليلي :
 
خدا مشتي خاك را بر گرفت. مي خواست ليلي را بسازد، از خود در آن دميد و ليلي پيش از آن كه با خبر شود عاشق شد. سالياني است كه ليلي عشق مي ورزد، ليلي بايد عاشق باشد. زيرا خداوند در آن دميده است و هركه خدا در آن بدمد، عاشق مي شود.
ليلي نام تمام دختران ايران زمين است، نام ديگر انسان.
ليلي زير درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ.
گلها انار شدند، داغ داغ، هر اناري هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بي تاب بودند، توي انار جا نمي شدند. انار كوچك بود، دانه ها بي تابي كردند، انار ترك برداشت. خون انار روي دست ليلي چكيد. ليلي انار ترك خورده را خورد. مجنون به ليلي اش رسيد.
خدا گفت: راز رسيدن فقط همين است، فقط كافيست انار دلت ترك بخورد.
خدا ادامه داد: ليلي يك ماجراست، ماجرايي آكنده از من، ماجرايي كه بايد بسازيش.
شيطان گفت: تنها يك اتفاق است، بنشين تا اتفاق بيفتد.
آنان كه سخن شيطان را باور كردند، نشستند و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد.
اما مجنون بلند شد، رفت تا ليلي اش را بسازد ...
خدا گفت: ليلي درد است، درد زادني نو، تولدي به دست خويش.
شيطان گفت: آسودگي ست، خيالي ست خوش.
خدا گفت: ليلي، رفتن است. عبور است و رد شدن.
شيطان گفت: ماندن است و فرو در خويشتن رفتن.
خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخشيدن.
شيطان گفت: ليلي خواستن است، گرفتن و تملك
خدا گفت: ليلي سخت است، دير است و دور از دسترس
شيطان گفت: ساده است و همين جا دم دست است ...
و اين چنين دنيا پر شد از ليلي هايي زود، ليلي هاي ساده ي اينجايي، ليلي هايي نزديك لحظه اي.
خدا گفت: ليلي زندگي است، زيستني از نوعي ديگر.
ليلي جاوداني شد و شيطان ديگر نبود.
مجنون، زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و مي دانست كه ليلي تا ابد طول مي كشد. ليلي مي دانست كه مجنون نيامدني است، اما ماند، چشم به راه و منتظر، هزار سال.
ليلي راه ها را آذين بست و دلش را چراغاني كرد، مجنون نيامد، مجنون نيامدني است.
خدا پس از هزار سال ليلي را مي نگريست، چراغاني دلش را، چشم به راهي اش را.
خدا به مجنون مي گفت نرود، مجنون به حرف خدا گوش مي داد.
خدا ثانيه ها را مي شمرد، صبوري ليلي را.
عشق درخت بود، ريشه مي خواست، صبوري ليلي ريشه اش شد. خدا درخت ريشه دار را آب داد، درخت بزرگ شد، صدها  شاخه، هزاران برگ، ستبر و تنومند.
سايه اش خنكي زمين شد، مردم خنكي اش را فهميدند، مردم زير سايه ي درخت ليلي باليدند.
ليلي هنوز هم چشم به راه است چراكه درخت ليلي ريشه مي كند.
خدا درخت ريشه دار را آب مي دهد.
مجنون نمي آيد، مجنون هرگز نمي آيد. مجنون نيامدني است، زيرا كه درخت ريشه مي خواهد.
ليلي قصه اش را دوباره خواند، براي هزارمين بار و مثل هربار ليلي قصه باز هم مرد. ليلي گريست و
گفت: كاش اين گونه نبود.
خدا گفت : هيچ كس جز تو قصه ات را تغيير نخواهد داد.
ليلي! قصه ات را عوض كن.
ليلي اما مي ترسيد، ليلي به مردن عادت داشت، تاريخ به مردن ليلي خو گرفته بود.
خدا گفت: ليلي عشق مي ورزد تا نميرد، دنيا ليلي زنده مي خواهد.
ليلي آه نيست، ليلي اشك نيست، ليلي معشوقي مرده در تاريخ نيست، ليلي زندگي است.
ليلي! زندگي كن.
اگر ليلي بميرد، ديگر چه كسي ليلي به دنيا بياورد؟ چه كسي گيسوان دختران عاشق را ببافد؟
چه كسي طعام نور را در سفره هاي خوشبختي بچيند؟ چه كسي غبار اندوه را از طاقچه هاي زندگي  بروبد؟ چه كسي پيراهن عشق را بدوزد؟
ليلي! قصه ات را دوباره بنويس.
ليلي به قصه اش برگشت.
اين بار نه به قصد مردن، بلكه به قصد زندگي.
و آن وقت به ياد آورد كه تاريخ پر بود از ليلي هاي ساده ي گمنام ...
+ نوشته شده در  84/05/30ساعت 2 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

بدون شرح!!!!!!

با تشکر فراوان ازدوست بسیار خوبم سولماز خانم

333

223

333

+ نوشته شده در  84/05/27ساعت 3 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

سلام دوستان عزیز

امروز تصمیم گرفته ام که در مورد یکی از محبوبترین و پرآوازه ترین خواننده ایران براتون مطالبی بنویسم.

معین یکی از بزرگترین خواننده ها در زمینه های مختلف آواز و موسیقی است. او با صدای زیبا و دلنشین خود در هر قلبی جا میگیره و اون رو حتی اگر مدت کوتاهی هم باشه مغلوب خود میکنه.

این مطالب را به پیشنهاد امیر معین پسر برادر معین در جهت آشنایی بیشتر دوستاران وی و روشن سازی برخی از شایعات که در مورد او گفته میشود مینویسم. امیدوارم که خوشتون بیاد.

۱. زندگی نامه معین

معین در سال ۱۳۳۰ در شهرستان نجف آباد واقع در استان اصفهان در خانواده ای کاملا مذهبی و از نظر مالی در سطح متوسط و پر جمعیت به دنیا آمد. او در دوران نوجوانی و جوانی قرآن را با صوت و اشعار و غزلیات شعرای بزرگ را با لحنی زیبا میخواند. وی در سن ۱۸ سالگی با یادگیری ساز تار با نتها و گوشه های موسیقی و آوازی آشنا شد. او در همان دوران با دوستان خود در مجالس شادمانی برنامه های بسیاری در شهر خود و دیگر شهرهای استان اصفهان اجرا میکرد.

۲. زندگی حرفه ای

معین در سن ۲۰ سالگی در اصفهان به خاطر استعداد و صدای زیبای خود توانست با اساتیدی همچون تاج اصفهانی و حسن کسائی آشنا شود و در کلاس های آواز و موسیقی ایشان شرکت کند. معین در سالهای پیش از انقلاب اسلامی در ایران( از سال ۵۵ تا ۵۸ ) به طور مداوم هر شب در هتل عباسی و هزارویک شب اصفهان برنامه اجرا میکرد. او به خاطر همین کار توانست با افراد بیشتری در زمینه موسیقی و آواز آشنا شود. بعد از انقلاب اسلامی معین فعالیتهای خود را تا قبل از انقلاب فرهنگی ادامه داد و در سال ۵۹ توانست اولین کاست خود را با نام یکی را دوست میدارم را منتشر کند و صدای خود را به تمام ایرانیان در سراسر ایران و دنیا برساند. وی در سال ۱۳۶۰ ایران را ترک کرد و در ایالات متحده آمریکا با کمک دوستانی همچون هایده توانست کار خود را شروع کند و تا به امروز ادامه دهد.

شایعات

اولین و باور انگیز ترین شایعه در مورد معین اینست که میگویند معین نا بینا میباشد. در صورتی که معین از هر دو چشم بینا است و فقط یکی چشمان او به خاطر صدمه دیدن عصب پلک او در زمان نوجوانی کم سو شده و به خاطر غیر متعادل بودن پلک ( ناتوانی باز نگه داشتن او در زمان طولانی) چشمش از عینک آفتابی طبی استفاده میکند.

دومین شایعه که بیشتر از روی اشتباه است نام معین میباشد که او را به اسم رضا میشناسند و گروهی اسمش را معین میدانند در صورتی که نام وی نصرالله میباشد. رضا شاعر بیشتر آهنگهای معین قبل از خروج وی از ایران بوده و بخاطر اینکه در کاستهایی که منتشر شد نام این دو را در کنار هم به این صورت رضا . معین چاپ کرده بودند بیشتر دوستاران وی به اشتباه او را رضا معین خواندند و یا بعضی ها اسم او را معین تصور کردند.

شایعات بسیار دیگری هم هست همانند اینکه امید برادر معین میباشد در صورتی که معین هیچ نسبتی با امید ندارد(معین ۳ برادر به نامهای مصطفی مرتضی و فتح الله داشت که فتح الله در سال ۱۳۸۲ فوت کرده). ویا اینکه معین در آمریکا دارای چند شرکت بزرگ و چند غمار خانه و مشروب فروشی است. در صورتی که او تنها منبع درآمدش فقط از راه خوانندگی و کلاسهای موسیقی میباشد. وی از مشروب متنفر است زیرا او به دین اسلام اعتقاد دارد و نماز خود را ترک نگفته و همیشه با خدای خود در راز و نیاز است. و همیشه موفقیت خود را در کمک خداوند به خود میداند.

امروزه معین به خاطر موقعیت بالایی که دارد بیشتر از پیش به آهنگها و ترانه هایی که قرار به اجرای آن دارد حساسیت نشان میدهد. و از طرف دیگر به خاطر وجود افرادی که هیچ از این هنر والا نمیدانند و فقط صرف داشتن موقعیت مالی بالایی که برخوردارند بیشتر این هنر را به تفریح تشبیه کرده اند کمتر کسی هست که اشعار و آهنگهای مناسب برای معین بسراید و بسازد. به همین خاطر انتشار کارهای جدید از طرف او با فواصل بسیار انجام میگیرد. ولی معین قول داده که کار جدید خود را در اوایل مهرماه سال جاری به بازار ارائه کند. (از نام کاست اطلاعی در دست نیست)

با آرزوی موفقیت برای این خواننده خوب و با امید به اینکه روزی تمامی هنرمندان و هموطنان ایرانی موقیم در خارج از ایران را در ایرانی آباد ببینیم.

راستی معین به همراه چندی دیگر از هنرمندان در ۵ شهریور در آنتالیای ترکیه برنامه داره.

شاد باشید و سر بلند.

 

با تشکر فراوان از امیر معین

در صورتی که سوالی داشتید از امیر با استفاده از میل خود به آدرس amir2no@yahoo.com ارصال کنید تا جواب خود را شخصاٌ دریافت کنید.

+ نوشته شده در  84/05/25ساعت 6 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

سخنان بزرگان

۱.عشـــــــــق ما را ميكشد تا دوباره حياتمـــــــــــــــــــــان ببخشد .

بوبن

۲. در روز عشاق براي دوستت كارتي بفرست و روي آن بنويس : « از طرف كسيكه فكر ميكند تو بينظيري » .

براون

۳. اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم .

۴. وقتي ارتباط عاشقانه ات به انتها ميرسد ، فقط به سادگي بگو«همه اش تقصير من بود » .

جكسون براون

۵. از استثنائـات است كه كسي را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چيزي را در ديگران دوست دارند كه خود به آنها امانت مي دهند : خودشان را ، تفسير و برداشت خودشان را از او ..............

گوته

۶.  بردن ، همه چيز نيست ، اما تلاش براي بردن چرا .

لومباردي

۷.  بيش از هر چيز نخست بدان كه چه ميخواهي .

فوخ

۸. سعادتمند كسي است كه به مشكلات و مصائب زندگي لبخند بزند .

شكسپير

۹. استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي .

گوته

۱۰. اگر خاموش بنشيني تا ديگران به سخنت آورند ، بهتر از آنست كه سخن بگويي و خاموشت كنند.

سقراط

+ نوشته شده در  84/05/25ساعت 10 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

Its only when you don’t get up again

كلام ساده:

قبل از طلوع صبح هوا از هر زمان تاريكتر است.

 

بهتر زندگي کنيم

 

عشق همواره فرهيخته است.

عشق، نجواست؛ حرف زدن عادي نيست، چه رسد به فرياد نابهنجار. عشق خنده نيست، لبخند است.

عشق، به رايحه‌ي ملايم گل مي‌ماند، نه بوي تند ادكلن. عشق، تهاجمي نيست.

آنهاي كه تهاجمي،تند و عصبي‌ هستند، بي ترديد، با عشق بيگانه‌اند. عشق سايه مي‌افكند، فرا مي‌گيرد، غوطه‌ور مي‌سازد، اما هرگز سلطه‌جو نيست.

عشق چنان درون را سرشار مي‌سازد، كه ديگر نيازي به غلبه از بيرون نيست.

عشق كه بيايد، ديگر شما در ميان نيستي تا او مغلوبتان كند، عشق هست و عشق برخود چيره نمي‌شود.

+ نوشته شده در  84/05/24ساعت 12 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

تصویری از خدا !!!

Hosted by Tinypic.com

 

Hosted by Tinypic.com

 

در آغاز حتي نيستي هم وجود نداشت

زيرا بايد هستي وجود  مي داشت که نيستي در مقابل آن معنا مي يافت و تعريف مي شد

و تنها خود خداوند بود جدای از همه هست و نيستها

 و روزی خداوند اراده کرد تا روحش را در عالم وجود نمايان سازد و اينطور بود که هستي با همه زيبائيهايش شکل گرفت

و طبيعت و هستي از وجود او سرچشمه گرفت و خداوند عکس خود را برای انديشه و توجه در زمين به يادگار گذاشت

و عکس بالا تنها عکسي کوچک و واقعي از خود خداوند است

به عبارت بهتر عکس بالا فقط يک عکس 3در4 است

 

برای ديدن عکسهای بزرگتر لطفا به کهکشانها نگاه کنيد .کهکشانهائي که در آنها ساير آفريده های  او در آنها ادامه زندگي مي دهند

و به اين انديشه کنيدکه هستي تا کجا امتداد دارد و يقينا در نقطه اي هستي به پايان مي رسد و پس از آن مرز که هستي به پايان مي رسد نيستي آغاز مي شود

نيستي که نيست ، اما آغاز مي شود

زيرا هستي انتهائي دارد

و شک نداشته باشيد که اگر تعريف ما از خداوند تنها خلاصه به بهشت و جهنمش نميشد ديگر برای همه ما آزار رساندن به ديگران برای کسب امتيازات مادی هيچ مفهومي نداشت

+ نوشته شده در  84/05/24ساعت 12 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

گفتگو با خدا

گفتگو با خدا
 
خدا از من پرسيد: دوست داري با من مصاحبه كني؟
پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشيد.
خدا لبخندي زد و پاسخ داد:
زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟
من سؤال كردم: چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي‌كند؟
خدا جواب داد....
اينكه از دوران كودكي خود خسته مي‌شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند.
اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي‌دهند و سپس پول خود را خرج مي‌كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند.
اينكه با نگراني به آينده فكر مي‌كنند و حال خود را فراموش مي‌كنند به گونه‌اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي‌كنند.
اينكه به گونه‌اي زندگي مي‌كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه‌اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته‌اند.
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....
سپس من سؤال كردم:
به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟
خدا پاسخ داد:
اينكه ياد بگيرند نمي‌توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي‌توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند.
اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند.
اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند.
اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي‌برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند.
ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين‌ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است.
اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي‌دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند.
اينكه ياد بگيرند دو نفر مي‌توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند.
اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند.
باافتادگي خطاب به خدا گفتم:
از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم
و افزودم: چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟
خدا لبخندي زد و گفت...
فقط اينكه بدانند من اينجا هستم
هميشه

+ نوشته شده در  84/05/22ساعت 3 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

حرفهاو اشعار خواندنی!!!!!!!

اگه یک روز فهمیدی که ۱۰۰۰ نفر تو را میشناسن بدون که یکی از اونا منم. اگه دیدی ۱۰۰ نفر از اونا دوستت دارن بدون که یکیشون منم. اگه معلوم شد که ۱۰ نفرشون بهت علاقه دارن یکی از اونا منم. اگه فقط یک نفر عاشقت بود اون منم و اگه دیدی که هیچکسی نیست که نه میشناسه تورو نه دوست داره نه عاشقته بدون که من برای همیشه ازاین دنیا رفتم.

برای دیدن تو نقرهء ماه رو چیدم .......................... تا آسمون هفتم بخاطرت دویدم

برای دیدن تو آسمونو شکافتم .......................... ستاره ها رو چیدم تا طعمتو شناختم

برای دیدن تو پاییز شدم شکستم..................... برف زمستون شدم رو بامتون نشستم

برای دیدن تو از دریاها گذشتم.................... دور زریح عکست شب تا سپیده گشتم

برای دیدن تو خط کشیدم رو تقدیر........... نگات مثله یه سایه منو کشید به زنجیر

برای دیدن تو سنگارو شیدا کردم.......................طلسمارو شکستم راهرو پیدا کردم

برای دیدن تو خیلی چیزا شنیدم..................... خیلی کارارو کردم اما تورو ندیدم

برای دیدن تو قامت غصه خم شد................ انگار که قهتی اومد هز چی بجز تو کم شد

برای دیدن تو نیاز نبود بگردم.................... تو هرجا با من بودی پس تورو پیدا کردم

با تشکر از رویا

+ نوشته شده در  84/05/22ساعت 3 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

براي زيستن دو قلب لازم است قلبي كه دوست بدارد  قلبي كه دوستش بدارند

قلبي كه هديه كند قلبي كه بپذيرد قلبي كه بگويد قلبي كه جواب بگيرد

قلبي براي من قلبي براي انساني كه من ميخواهم تا آن انسان را كنار خود احساس كنم

 

با تشکر از نسرین خانم

+ نوشته شده در  84/05/18ساعت 3 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

از کودکی پرسیدند عشق یعنی چه؟! گفت: بازی. از نوجوانی پرسیدند عشق یعنی چه؟! گفت : رفیق بازی. از جوانی پرسیدند عشق یعنی چه؟! گفت: پول. از پیری پرسیدند عشق یعنی چه؟! گفت : عمر. از عاشقی پرسیدند عشق یعنی چه؟! آهی بلند کشیدو هیچ جواب نداد.

+ نوشته شده در  84/05/15ساعت 4 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

میگویند که اشیاء احساس ندارند ولی وقتی که بر روی شیشهء بخار گرفته نوشتم دوستت دارم . آهسته گریست.
+ نوشته شده در  84/05/15ساعت 3 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

شعر شعر شعر !!!!!!!!

 

با می به کنار جوی میباید بود

وز غصه کنار جوی میباید بود

این مدت عمر ما چو گل ده روز است

خندان لب و تازه روی میباید بود

امشب ز غمت میان خون خواهم خوفت

وز بستر عافیت برون خواهم خوفت

باور نکنی خیال خود را بفرست

تا درنگرد که بی تو چون خواهم خوفت

با تشکر فراوان از خانم نادی

+ نوشته شده در  84/05/15ساعت 3 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

  هرکس عاشق نیست تنها می مونه

بی عشق این دنیا مثل زندونه

+ نوشته شده در  84/05/13ساعت 4 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

18 دليل محكم براي اينكه به مرد بودن خود افتخار كنيد!
و 28 دليل بسيار محكم براي اينكه به زن بودن خود افتخار كنيد!

 

18 دليل محكم براي اينكه به مرد بودن خود افتخار كنيد:
1-     هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.

2-   مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.

3-   براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.

4-    در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.

5-   دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.

6-   جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.

7-   لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.

8-    ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.

9-   همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.

10-   اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.

11-    رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.

12-  با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.

13-  وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.

14-  بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.

15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.

16-  حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.

17-  ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.

18-  ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.

 

 

و حالا 28 دليل بسيار محكم براي اينكه به زن بودن خود افتخار كنيد:

1-     نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.

2-    هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).

3-   تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.

4-   مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.

5-    به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.

6-    عمرتان بسيار طولاني است.

7-   آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.

8-   هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.

9-   هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.

10-   بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.

11-    ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.

12-  عشق و هنر ابداع شماست.

13-  هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.

14-  از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايدبدوند تا به پاي شما برسند!.

15- بهشت زير پاي شماست.

16-  اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.

17-  هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.

18-  هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد.

19-  به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.

20- هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.

21-  مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه مي‌نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه!!! از شما اجازه ي حضور بگيرند.

22-   مي‌توانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيد و هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد از شلوار تا دامن... و هرنوع كفشي را بپسنديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالاتر.

23- مجبورنيستيدبارهاي سنگين را جابه جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراكه شما يك خانم هستيد!.

24-   حق تقدم با شماست.

25-  مرد از دامن شما به معراج مي رود.

26- هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمي اندازيد.

27-  نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد.

28-ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.

... و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد.

+ نوشته شده در  84/05/13ساعت 4 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

داستان کوتاه

" ما چقدر فقیر هستیم!..."

روزی یک مرد ثروتمند، پسر کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند.

در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید:" نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟"

پسر پاسخ داد:" عالی بود پدر!"

پدر پرسید:" آیا به زندگی آنها توجه کردی؟"

پسر پاسخ داد:" بله پدر!"

و پدر پرسید:" چه چیزی از این سفر یادگرفتی؟"

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:" فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوسهای تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود، اما باغ آنها بی انتهاست!"

با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر بچه اضافه کرد:" متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!"

+ نوشته شده در  84/05/13ساعت 8 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

شعر!!!!!!!

Forget me never
هيچگاه فراموشم مكن

 
 
If  I  should go, forget me never
اگر كه مجبور به رفتن هستم هيچگاه فراموشم نكن
 
Please say that you'll remember me
لطفا بگو كه هميشه مرا به خاطر خواهي داشت
 
I pray the dreams we share together
من دعا مي كنم روياهايي كه با يكديگر داشتيم
 
Will shine on in your memory
همواره در ذهنت چون نوري باقي بماند
 
Each  time a star falls out of heaven
هرگاه ستاره اي از بهشت بيرون بيفتد
 
It leaves the sky a deeper blue
آسمان آبي را براي هميشه ترك مي كند
 
So if we part, forget me never
اما اگر ما بايد از يكديگر جدا شويم وهيچ گاه فراموشم مكن
 
And don't forget my love for you
و هيچ گاه عشقم نسبت به ترا از خاطر نبر
 
And don't forget my love for you
و هيچ گاه عشقم نسبت به ترا از خاطر نبر
+ نوشته شده در  84/05/13ساعت 7 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

نمی خواستم دل ببازم عاشقت شدم چه سازم

همه می گن که بسازم باز آخه من تا کی بسازم

+ نوشته شده در  84/05/12ساعت 8 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

بازم مقام برای ایرانی ها در دنیا

برای دومین سال پیاپی، یک دختر ایرانی، دختر

 شایسته کانادا شد

هفته پیش مسابقات دختر شایسته کانادا به مرحله نهائی رسید و رامونا امیری، دختر ایرانی25 ساله فارغ التحصیل دانشگاه بریتیش کلمبیا ، برای شرکت در مسابقه دختر شایسته جهان که در چین برگزار می شه، انتخاب شد.رامونا بر همه رقیبان خودش پیروز شد و برای دومین بار یک دختر ایرانی الاصل این مقام رو به دست آورد.

رامونا به زبانهای انگلیسی، فرانسه و آسوری صحبت می‌کنه و تصمیم داره که تحصیلات خودش را ادامه بده تا مثل مادرش متختصص پوست بشه ولی قبل از اون دوست داره که به عنوان "مدل" کار خودش را دنبال کنه، دور دنیا سفر کنه و تجربه کسب کنه.

رامونا اهل مطالعه، آشپزی، موتور سواری و رقص عربی هست.

 

Ramona Amiri

با آرزوی موفقیت برای تمام خانمهای شایسته ایرانی در سراسر جهان خاکی

+ نوشته شده در  84/05/10ساعت 2 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

ترانه های خوانندهای محبوب

هوس

برای من نوشته
گذشته ها گذشته
تمام قصه هام هوس بود
برای او نوشتم
برای تو هوس بود
ولی برای من نفس بود

كاشكی خبر نداشتی
دیونه نگاتم
یه مشت خاك ناچیز
افتاده ای به زیر پاتم
كاشكی صدای قلبت
نبود صدای قلبم
كاشكی نگفته بودم
تا وقت جون دادان باهاتم

نوشته هرچه بود تموم شد
نوشتم عمر من حروم شد
نوشته رفته ای زیادم
نوشتم شمع رو به بادم
نوشته در دلم هوس مرد
نوشتم دل توی قفس مرد

كاشكی نبسته بودم
زندگیمو به چشمات
كاشكی نخورده بودم
به سادگی فریب حرفات

لعنت به من كه آسون
به یك نگات شكستم
به این دل دیونه
راه گریز و ساده بستم

+ نوشته شده در  84/05/09ساعت 4 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

شعر شعر شعر !!!!!!!!

كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي ؟

تو را گم مي كنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب
 بدين سان خوابها را با تو زيبا مي كنم هر شب
تبي اين گاه را چون كوه سنگين مي كند آنگاه
چه آتشها كه در اين كوه برپا مي كنم هر شب
 تماشايي است پيچ و تاب آتش ها خوشا بر من
 كه پيچ و تاب آتش را تماشا مي كنم هر شب
مرا يك شب تحمل كن كه تا باور كني اي دوست
 چگونه با جنون خود مدارا مي كنم هر شب
چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو
 كه اين يخ كرده را از بيكسي ها مي كنم هرشب
 تمام سايه ها را مي كشم بر روزن مهتاب
 حضورم را ز چشم شهر حاشا مي كنم هر شب
دلم فرياد مي خواهد ولي در انزواي خويش
 چه بي آزار با ديوار نجوا مي كنم هر شب
كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي ؟
كه من اين واژه را تا صبح معنا مي كنم هر شب

+ نوشته شده در  84/05/07ساعت 2 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

تقدیم با عشق

مادرم روزت مبارک

مادرم روزت مبارک

مادرم روزت مبارک

مادرم روزت مبارک

+ نوشته شده در  84/05/05ساعت 10 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

God's Gifts



 

 
+ نوشته شده در  84/05/04ساعت 10 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

تقديم به تمام مادران دنيا

girl165yy.jpggirl133or.jpg

قشنگه نه ؟

راستی بهترین هدیه برای مادرانمان چیست.

+ نوشته شده در  84/05/03ساعت 6 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

زندگی اختار است مرگ اجبار است عشق فقط یک بار است و جدایی غمبار است.

+ نوشته شده در  84/05/03ساعت 6 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

سخنان بزرگان

به من بگو نگو ، نميگويم ، اما نگو نفهم ، كه من نمي توانم نفهمم ، من مي فهمم .

دكتر علي شريعتي

شما بدون تسلط بر خود نمي توانيد فاتح ديگران باشيد .

كيم وو چونگ

اگر كسي ترا آنطور كه ميخواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

ماركز

بهترين راه پيش بيني آينده ، ساختن آن است .

برايان تريس

در درون جسارت ، نبوغ و قدرت سحر آميزي نهفته است .

گوته

هر كجا مي روي ، با تمام قلبت برو .

ناشناس

آسمان براي گرفتن ماه تله نمي گذارد ، آزادي خود ماه است كه او را پايبند مي كند .

تاگور

سرمايه هاي هر دلي ، حرفهائيه كه واسه گفتن داره .

ناشناس

زنانيكه مي خواهند مرد باشند ، زناني هستند كه نمي دانند زن هستند .

الكساندر دوما

شانس هرگز كافي نيست .

اندرو متيوس

دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب ترا لمس كند .

ماركز

12- قانون احتمالات يادت نره ، بلاخره يك نفر خواهد گفت بله .

آنتوني رابينز

اگر فكر مي كنيد كه موفق مي شويد يا شكست مي خوريد، در هر دو صورت درست فكر كرده ايد .

آنتوني رابينز

وقتي انسان آرامش را در خود نيابد ، جستجوي آن در جاي ديگر كار بيهوده اي است .

لارو شفوكو

در تاريخ جهان ، هر لحظه عظيم و تعيين كننده ، پيروزي نوعي عشق است .

امرسون

دنبال كسي نگرد كه بتواني با او زندگي كني ، دنبال كسي باش كه بدون او نتواني زندگي كني .

ناشناس

عشق ، فراموش كردن خود دروجود كسي است كه هميشه و در همه حال ما را به ياد دارد .

ناشناس

عشق يعني ترس از دست دادن تو .

ايتاليائي

موفقيت ، يك درصد نبوغ ، 99 درصد عرق ريختن .

توماس اديسون

مهم اين نيست كه در كجاي اين جهان ايستاده ايم ، مهم اين است كه در چه راستايي گام بر مي داريم .

هولمز

سعي نكنيم بهتر يا بدنر از ديگران باشيم ، بكوشيم نسبت به خوذمان بهترين باشيم .

ماركوس گداوير

مغز ما يك دينام هزار ولتي است كه متاسفانه اكثرمان بيش از يك چراغ موشي از آن استفاده نمي كنيم .

ويليام جيمز

تنها بنائي كه هر چه بيشتر بلرزه ، محكمتر مي شه ، دله

+ نوشته شده در  84/05/03ساعت 1 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

بدون شرح

dognap8te.jpg

drivecar3dq.jpg

+ نوشته شده در  84/05/03ساعت 1 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

مشخصات پسر ایرونی در جایجای دنیا

قبلا از همه بچه ها عذر خواهی میکنم

اگر که شما فروشنده ماشين باشي و همزمان خواننده.

اگر که پشت سر خانومت با مادرت غيبت کني.

اگر که به کنسرت بري ولي هيچوقت خواننده را نبيني و همرا ه با نوشيدني توي کريدور بايستي و دختر ها رو ديد بزني.

اگر که هيچوقت حلقه عروسيت رو به دست نداشته باشي.

اگر روزي 5 بسته سيگار بکشي اما به همه بگي که سيگار نمي کشي.

اگر که نوشيدني مورد علاقه تو ودکا باشه.

اگر که حدود 35 سال سن داشته باشي اما روي سرت مو نباشه.

اگر که هميشه برنامه تلويزيون هاي ايراني رو تماشا بکني اما هميشه از برنامه بد اونها گله داشته باشي.

اگر که از کسي تقاضاي ازدواج کني و اونها بخوان بدونن که تو از خودت خونه داري.

اگر همسرت رو طلاق دادي اما همچنان اجازه نمي دي که اون با کسي ديگه قرار بذاره.

اگَر که در ايران مخ پزشکي هستي اما در خارج در چلو کبابي کار ميکني.

اگر که 3 تا پيجر و 2 تا مبايل حمل ميکني ولي هيچ وقت کسي بهت زنگ نمي زنه.

اگر که ادعا مي کني که پدرت بهترين دوست شاه بوده.

اگر که خونه نداري و هنوز بي کاري اما بي .ام. و مي روني.

اگر که مجبوري بيشتر از يکبار در روز اصلاح کني.

اگر که در ايران يک قهرمان 4 ستاره بودي اما حالا در واشينگتون دي سي راننده تاکسي هستي.

 اگر که ازت سوال کنن where are you from  .

و تو جواب بدي که ايتاليايي اما همچنان توي دستت تسبيح داشته باشي .

اگر که اسپاگتي با ماست داشته باشي اما با قاشق به جون ته ديگ بيفتي.

اگر که توي توالت آفتابه داشته باشي و اگر نه يه بطري پلاستيکي کارش و به خوبي انجام مي ده.

اگر که دوستاتو براي شام دعوت کني و پيتزا سفارش بدي ولي هنوز يه مقدار برنج اضافي دم کني.

اگر که باور کني که هيچکس بهتر از ما نمي تونه کباب درست کنه.

اگر که سگ داشته باشي اما اجازه ندي که داخل خونه بياد.

از دوست عزیزم نوید به خاطر این متن تشکر میکنم.

+ نوشته شده در  84/05/03ساعت 1 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

چنين گفت زرتشت

دیری آرزو پرورده ام و به دوردستان چشم دوخته ام . دیری از آن تنهایی بوده ام ؛ از اینرو  خاموشی را از یاد برده ام .

 

همه دهان گشته ام و خروش جویباری از فراز خرسنگهای بلند : می خواهم سخنم را به دره ها فرو ریزم . چه بسا رود عشقم به بن بست فرو ریزد ؛ اما کدام روز سرانجام راه به دریا نمی برد ؟

 

راه های نو می نوردم ، زیرا کلامی نو به من روی آورده است ؛ چون همه آفرینندگان از زبان های کهنه به ستوه آمده ام . جانم دیگر نمیخواهد با پای افزار کهنه گام زند .

 

کلام ها همه نزد من کندگامند – تند بادا به گردونه ی تو خواهم جهید و تو را نیز با شرارت خویش تازیانه خواهم زد !

 

********************

  

می خواهم  روزنه ی دلم را تمام به روی شما دوستان بگشایم : اگر خدایان می بودند، چگونه تاب می توانستم آورد که خدا نباشم ؟ پس خدایان نیستند !

 

خدا پنداری است : اما چه کسی می توانند تمام عذاب این پندار را بیاشامد و نمیرد ؟ آیا باید از آفریننده ، ایمانش را به آفرینندگی ستاند و از شاهین ، پرواز به اوجهای شاهینی را ؟

 

من آن را شر و ضد بشر می خوانم : همه ی آن آموزه ها درباره یکتا و کامل و بی جنبش و بی نیاز و پایدار را !

هر آنچه پایدار است ، جز مجاز شاعرانه نیست ! و شاعران بسیار دروغ می گویند .

 

باری ، بهترین مجازهای شاعرانه باید از " زمان "و " شدن " سخن گویند : باید مدح و توجیهی برای همه گذارییها باشند .

آفریدن : اینست نجات بزرگ از رنج و مایه ی آسایش زندگی . اما رنج و دگرگونی بسیار باید تا آفریننده ای در میان آید .

براستی من از میان صد روان و صدگاهواره و صد درد زایمان ، راه خود را سپرده ام . بارها وداع کرده ام ؛ ساعات دلشکن واپسین را می شناسم .

 

... اما اراده ی پرشور آفرینندگیم ، هر زمان مرا به سوی انسان می کشاند ؛ تیشه انسان به سوی سنگ کشانده می شود .

 

ای انسانها در سنگ پیکری خفته است . پیکر پندارهایم ! آه ! او چرا باید در سختترین و زشتترین سنگ خفته باشد ؟ اکنون تیشه ام بی امان بر زندان او می تازد . می خواهم آن را کمال بخشم ؛ زیرا سایه ای سوی من آمده است – آن خاموشتر و سبکتر از همه ! زیبایی ابر انسان، بسان سایه ، سوی من آمده است .

 

 آه ، ای برادران! اکنون دیگر – خدایان نزد من کیستند !

+ نوشته شده در  84/05/02ساعت 11 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

زندگی قشنگترین هدیه از طرف خداست.

زندگی قشنگترین لحظه برای عاشقاست.

زندگی همون شبنم روی برگ گلهاست.

هیچ وقت از دعایی که به درگاه خدا میکنی خسته نشو . چون بهترین اتفاقات در زمانی اتفاق می اوفتد که تو انتظارشو نداری.

خدا خواسته که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی.

بدترین نوع دلتنگی برای کسی است که در کنار او باشد و بداند که هرگز به او نمی رسد.

بهترین دوست کسی است که وقتی دستان تو را بگیرد قلب تو را لمس کند.

+ نوشته شده در  84/05/01ساعت 4 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

تقدیم به همه عاشقای دنیا

+ نوشته شده در  84/05/01ساعت 1 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

حرفهای جالب

      

۱.هرگز مگذارکه به شکست عادت کنی .

۲.  انسان باید عمیقا خواستار چیزی باشد .

۳. باید یاد بگیریم که هرکاری را به سرانجام نیک برسانیم.

۴.  انسان باید بر ساعات و روزهای خود حاکم باشد  نه بنده لحظات.

۵.  انسان باید نیروی خود را به کار گیرد  نه اینکه نیرو او را به کار گیرد.

۶.  خود را با شرایط محیط سازگار کن  ودرعین حال سعی کن تا شرایط محیط  را به سلیقه خود عوض کنی.

آموخته ام

انسان بزرگ در اندوه آنچه ندارد فرو نمی رود بلکه ازآنچه دارد لذت می برد.

 

 آموخته ام

که اگر نمی توانم ستاره باشم لزومی ندارد ابر باشم.

 

آموخته ام

ایمان یعنی خواستن بدون انصراف و توکل بدون انقطاع .

 

آموخته ام

وظیفه سبب می شود تا کارها را به خوبی انجام دهم اما عشق کمک ميکند تا آنها را به زیبایی انجام دهم.

 

آموخته ام

آینده مکانی نیست که به آنجا می رویم بلکه جایی است که خود آنرا به وجود می آورم.

 

آموخته ام

همیشه آخرین کار من بهترین کار من باشد پس جا برای بهتر شد ن همیشه باز است.

 

آموخته ام

زندگی فعلی من حاصل تمام انتخابهایی است که داشته ام ولی این بدان معنی نیست که نمی توانم از خود تصویر جدیدی رسم کنم .

 

آموخته ام

هنگام مواجه با کاری سخت طوری عمل میکنم که انگار شکست غیر ممکن است.

 

آموخته ام

همیشه با باورهایم زندگی کنم وانگیزه هایم را زنده نگه دارم.  

از مجله موفقیت

 

از سنگهايي كه سر راهت هست براي ساختن پلكان استفا ده كن

 

كسي را كه به شما شنا ياد داده را غرق نكن.

 

تاسف آنچه را از دست داده ای نخور و خود را ناراحت نساز .

حضرت علی (ع)

+ نوشته شده در  84/05/01ساعت 11 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

crocsleep8pk.jpg

اینجور دوستیها هم زیاد خوب نیست.

+ نوشته شده در  84/05/01ساعت 11 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

هرگز لبخند را ترك نكن حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.

با تشکر از سارا جون.

+ نوشته شده در  84/05/01ساعت 11 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

زندگی شهد گل است.

زنبور زمان میخوردش.

آنچه می ماند عسل خاطرات است.

+ نوشته شده در  84/05/01ساعت 11 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

فضيلت ، بلند پايه تر از آن باد که نام ها بدان آشنا توانند شد : و اگر از آن سخن

 

بايدت گفت ، شرمنده مباش از اينکه از آن با زبان شکسته سخن گويی .

 

چنین بگوی و با زبان شکسته بگوی : این است نیک من ، این را عاشقم .

 

اینگونه یکسره خوشایند من است . من نیک را تنها اینگونه می خواهم .

 

"نه همچون شریعت خداوندی می خواهمش ، نه چون قانون یا نیاز بشری : مباد آنکه مرا جهت نمای راه ملکوت ها و بهشت ها باشد .

 

این که بدان عاشقم ، فضیلتی است زمینی که در آن زیرکی کم است و خرد عام ، کمترین ."

 

*****************

 

 

تن ، با دانایی خود را پاک  می کند : با دانایی ، آزمون  کنان ، خود را بر می کشد. نزد دانا ، غرایز ، همه ، مقدس شمرده می شوند ؛ روان مرد " بر شده " شاد خوار  می گردد.

 

طبیبا ، خود را یاری کن تا بیمار خویش را نیز یاری توانی کرد . بهترین یاری به او اینست که به چشم خود کسی را ببیند که خویشتن را درمان می کند .

 

هزار گذرگاه است هنوز گام – ناخورده ؛ هزار گونه تندرستی و جزایر پنهان

 

زندگی . انسان و زمین انسان ، هنوز به آخر نرسیده و تمام کشف نشده است .

 

برخیزید و گوش فرا دهید ، ای تنهایان ! از جانب آینده بادهایی با بال زدنهای پنهان می آید و گوش های حساس را مژده هاست .

 

ای تنهایان امروز ، شما خروج کردگان ، خود روزی قومی خواهید شد و از میان شما ، که خود را برگزیده اید  ، قومی گزیده بر خواهد خاست :

 

و از میان آن – ابرانسان .

 

براستی ؛ زمین شفا خانه ای خواهد شد ! هم اکنون به گردش بخوری تازه پراکنده است ؛ بخوری شفا بخش – و امیدی تازه !

+ نوشته شده در  84/05/01ساعت 11 قبل از ظهر  توسط امیر  |