حرفهای بزرگان
دکتر شریعتی:
" گریستن خوب نیست ؛ مگر بشود جوری گریست که چشمها نفهمند "
با تشکر فراوان از آناهیل ![]()
عشق بالاترين قدرتي است كه خداوند در تمام انسانها گذاشته كه هم سازنده و هم مخرب است.
دکتر شریعتی:
" گریستن خوب نیست ؛ مگر بشود جوری گریست که چشمها نفهمند "
با تشکر فراوان از آناهیل ![]()
در Messager قلبت عشق را Add کن. به احساسات PM بده. غم را Delete کن واژه بدی را Rename کن . برای غرور Off بزار و بگو: بشکن. آخه دنیا دو روزه. دروغ و خیانت را Hack کن. از انسانیت Copy بگیر و Send to all کن. با صداقت وفا و معرفت Chat کن. از زیباترین خاطرات زندگیت Web بگیر. تو Profile قلبت یه قلب شکستهء عاشق بزار.
با تشکر فراوان از دوست بسیار عزیزم ارشاد.
![]()
نماز مغربو امشب به نام عشق بر پا کن
.....الـلّـه اکــبــر.....الـلّـه اکــبــر.....
نماز مغربو امشب به نام عشق بر پا کن
واسـم از درگه حـق مهربونـيـتـو تمنا کن
بخواه عشقو از اون قادر که هر ناگـفـته مي دونه
که هر ناخونده مي خونه
هوا اونه صدا اونه خداي عاشقا اونه
هوا اونه صدا اونه خداي عاشقا اونه
از امشب تا نماز مغرب هر شب
کـــنـــارم بــاش و يـــارم بــاش
و با من با من عاشـق مـدارا کـن
بـگـو يـا رب منو رسـواي رسوا کن
تو قلبم آتش افروزان کن غوغا کن
هوا اونه صدا اونه خداي عاشقا اونه
هوا اونه صدا اونه خداي عاشقا اونه
اگه عشق مني...
اگه عشق مني امشب نمازو هم صدا با قلب من...
امشب نمازو هم صدا با قلب من ذکر خدايا کن
الــهــي هوا اونه صدا اونه خداي عاشقا اونه
هوا اونه صدا اونه خداي عاشقا اونه
معین ![]()
معین محبوبترین خواننده منه
* برخوردار از مركز كنترل دروني: غم و شادي آنان وابسته به عوامل خارجي نيست.
* از لحاظ جسماني، احساسي، ذهني و معنوي از خود مراقبت ميكنند.
* ميانه روي را در افكار، احساسات و رفتارهاي خويش حفظ ميكنند.
* قادر به پذيرش و پند گيري از اشتباهات خود ميباشند. قادر به بيان جمله "من اشتباه كردم" ميباشند.
* توانايي بخشش اشتباهات خود و ديگران را دارند.
* مسئوليت اداره زندگي خود را بعهده ميگيرند.
* تفاوتهاي فردي ميان افراد را ارج مينهند.
* به نقطه نظرات ديگران گوش ميدهند.
* همواره مسئوليت ادراكات، احساسات و واكنشهاي خود را بعهده گرفته و هيچگاه آنها را فرافكني نميكنند.
* از نقاط ضعف و قوت خود آگاهي دارند.
* همواره در حال پيشرفت و ترقي بوده و از ريسكهاي مثبت در زندگي بيم ندارند.
* داراي اعتماد بنفس و خود باوري بوده و به خود ارج ميدهند.
* اعتماد بنفس آنان بدور از خودبيني و غرور ميباشد.
* از آنكه مورد انتقاد قرار گيرند نمي هراسند.
* هنگامي كه از آنان پرسشي ميگردد حالت تدافعي بخود نميگيرند.
* در برابر موانع و مشكلات به آساني تسليم نميگردند.
* نيازي به تحقير و تمسخر ديگران ندارند.
* از آنكه در كاري شكست بخورند ويا در حضور ديگران نادان بنظر برسند ابايي ندارند.
* هيچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شديد قرار نميدهد.
* توانايي خنديدن به خود و زياد جدي نگرفتن خود را دارند.
* به خويشتن و توانايي خودشان ايمان و اعتماد دارند.
* به تصميم گيري هايشان اعتماد دارند.
* باور دارند كه فردي با ارزش، با قابليت، دوست داشتني، پذيرفتني و مهم ميباشند.
* نيازي به كمالگرايي ندارند.
* هيچگاه خودشان را با ديگران مقايسه نميكنند.
* از آنكه ديگران چگونه نسبت به آنان مي انديشند واهمه و نگراني ندارند.
* نيازي به اثبات و توجيه افكار و عقايد خود به ديگران ندارند.
چگونه اعتماد بنفس خود را افزايش دهيد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* آگاه باشيد كه ارزش شما به عنوان يك انسان بستگي به داشتن وزن ايده آل، زيركترين و باهوشترين بودن، مشهوربودن، محبوب ترين بودن، سريع ترين بودن، بالاترين نمره و يا رتبه را داشتن، شوخ طبع ترين بودن، خوش لباس ترين بودن، بهترين خانه و ماشين را داشتن و بهترين دوستها را داشتن نبوده و تنها به خودتان بستگي دارد.
* توانايي ها، استعدادها و موفقيتهاي خود را جشن بگيريد.
* خود را به خاطر اشتباهاتي كه مرتكب گشته ايد عفو كنيد.
* بروي نقاط ضعف خود تمركز نكنيد. هر انساني نقاط ضعف خاص خود را دارد.
* با حقوق فردي خود آشنا شده و از آنها پيروي كنيد.
* از تحقير و سرزنش خود دوري كرده و مثبت انديشي را فرا گيريد.
* خود را بر اساس يك سري استانداردهاي منطقي و دور از دسترس مورد قضاوت قرار ندهيد.
* ياد بگيريد كه شما يك انسان منحصر بفرد بوده و تنها خود شما مسئول تصميم گيريهاي زندگيتان ميباشيد.
* بياموزيد كه با پشتكار و سماجت قادر خواهيد بود به موفقيت دست يابيد.
* بياموزيد كه شما نيازي به تلاش بي وقفه براي كامل گشتن نداريد.
* خودتان تعيين كننده مفهوم موفقيت باشيد.
عـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنيادي ترين بخش شخصيت
يـك فرد مي بـاشـد كه در تمام جوانب زندگي فرد خود را به
نـحـوي متـظـاهــر مي سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا يك
ضرورت حـيـاتي و مـطـلق بـــراي هر فردي ميباشد. اعتماد
بنفس را ميتوان چنين تعريف كرد:
* باور و اعتقادي كه فرد نسبت به خود دارا ميباشد.
* شناخت ارزش و اهميت خويش-داشتن اعتماد و رضايت
از خويش.
* توانايي برخورد و كنارآمدن با چالشهاي اساسي زندگي.
* تـوانـايـــي ارزيابي درست و دقيق خويش-پذيرش خويش
و ارزش نهادن به خود بدون هيچگونه قيد و شرطي.
* توانايي شناخت و پذيرش نقاط ضعف و قـوت و محدوديت
هاي خويش.
افرادي كه از اعتماد بنفس پاييني برخوردار ميباشند داراي خصوصيات زير هستند:
* مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار ميدهند.
* هنگام صحبت كردن در چشمان فرد مقابل خود هنگام نگاه نميكنند. با سر پايين و قدمهاي آهسته قدم بر ميدارند.
* در پذيرش تعريف و تمجيدها و تعارفاتي كه به آنان ميشود مشكل دارند (تصور ميكنند سزاوار آنها نبوده و يا ديگران در صدد تمسخر آنها ميباشند).
* معمولا احساس ميكنند قرباني رفتار ديگران هستند.
* احساس تنهايي ميكنند حتي زماني كه در يك جمع قرار دارند.
* در درون خود احساس خلاء و پوچي ميكنند.
* احساس ميكنند با ديگران تفاوت دارند.
* احساس افسردگي، گناه و شرمساري دارند.
* نسبت به تواناييهاي خود براي رسيدن به موفقيت ترديد دارند. عدم خودباوري.
* از موقعيتهاي نو و جديد مي هراسند.
* از شكست وموفقيت مي هراسند.
* مرتبا سعي در راضي نگاهداشتن ديگران دارند.
* دچار هراس اجتماعي ميباشند.
* قادر به مديريت زمان خود نميباشند.
* عادت به پشت گوش انداختن كارها دارند.
* در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهاي ديگران (خواه واقعي، خواه واهي) بسيار آسيب پذير ميباشند.
* از ابراز عقايد و احساسات خود خودداري ميكنند زيرا از چگونگي واكنش ديگران هراس دارند.
* خود را درگير مواد مخدر و يا روابط مخرب ميكنند.
* از تعيين يك هدف مشخص و پيروي از آن عاجز ميباشند.
* قادر به بيان خواسته ها و نيازهاي خويش نميباشند.
* معمولا عصباني و پرخاش گر ميباشند.
* ارزيابي غير واقعي از خود دارند.
* تحمل عيب و كاستي را نداشته و كمالگرا ميباشند.
* احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجي اعم از وقايع روزانه و يا نوع رفتار ديگران با آنها دارد.
* وابستگي هيجاني دارند: براي دستيابي به يك احساس خوشايند به دنياي خارج خود وابسته ميباشند. مانند:
وابستگي به مواد: مانند غذا، داروها، الكل مواد مخدر به منظور پر كردن خلاء دروني خود و تسكين دردهايشان.
وابستگي به رفتارها: مانند خرج كردن پول، قمار بازي و تماشاي تلويزيون. به منظور پر كردن خلاء دروني و تسكين دردهايشان.
وابستگي به مال: براي تعيين ميزان ارزش و شايستگي خود به پول و مال وابسته هستند.
وابستگي عاطفي : براي داشتن حس ارزشمندي، شايستگي و امنيت به توجه، پذيرش و تائيد فرد ديگري (معشوق خود) وابسته ميباشند.
وابستگي به سكس : براي پر كردن خلاء دروني به سكس پناه ميبرند.
اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع مي كرد
پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع مي كرد
اگه تو مال من بودي كلاغ به خونش مي رسيد
مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش مي رسيد
اگه تو مال من بودي همه خبردار مي شدن
ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار مي شدن
اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم
پاييز مي فهميد كه ماها زبونشو خوب بلديم
اگه تو مال من بودي انقد غريب نمي شدم
من چي مي خواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم
اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود
دل من اون آواره اي كه شبا مي گرده نبود
اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت
تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت
اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد
قصه ي عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت مي شد
اگه تو مال من بودي مي بردمت يه جاي دور
يه جا كه تو ديده نشي نباشه حتي كمي نور
اگه تو مال من بودي ، مي ذاشتمت روي چشام
بارون مي خواستي مي باريد ، ابر سفيد گريه هام
اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نمي ريخت
شمعي كه پروانه داره ، اشك غم انگيز نمي ريخت
اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت
آدما دارا مي شدن ، دنيا ديگه فقير نداشت
اگه تو مال من بودي خيال نمي كنم باشي
پس مي رم و مي كشمت پيش خودم تو نقاشي
مریم حیدرزاده ![]()
گل در بر و می در کف و معشوق به کامست
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
حافظ ![]()
بیاییم با حافظ و سعدی با نظامی و جامی بیشتر آشنا شویم
« و ديگر جوان نمي شوم »
« نه به وعده ي عشق »
« نه به وعده چشمان تو »
« و نه به وعده ي بهاري كه آمده است »
« چه نامرادي تلخي »
زمان در گذر است ، روزها از پي هم ممتد و رديف وار مي گذرند و من هر روز تنهائيم را رنگ مي كنم ، روزي سبز ، روزي زرد و ديگر روزها ، رنگهاي ديگر ، ولي هيچيك تسكين دل بيچاره ام نيست .
در ميان گنگي لحظاتم ، حس مي كنم كه نياز به يك هم صحبت دارم ، كسي كه با صحبتهايش برايم آرامشي به ارمغان بياورد ، ولي كجا ميتوان او را يافت ؟
آيا فكر مي كني كه روزگار آنقدر جوانمرد است كه با من سازش داشته باشد ؟
گاهي براي فرار از اين سكوت خوف انگيز به بازي بادبادكها مي روم و گاهي به سكوت گياه چنگ مي اندازم ، زماني قاصدك را به آسمان آبي سوق مي دهم و زماني ديگر به تاراج غنچه هاي بيگناه يك گياه درحال شكوفا شدن مي روم و چه احمقانه است بازي سرنوشت با ما !!
راستي چرااينگونه بايدزيست ؟يعني ديگر گونه اي نيست؟آيا دستهايم خود سازنده ي اين گونه بودن است چه نامرادانه ؟
كاش مي توانستم با لمس شاپركها يا روياي پائيز جنگل يا غروب درياي شمال به خود اميدواريهايي بدهم اما افسوس كه رويا هم در من مرده است من مانده ام و شش برگ كاغذ و هزار سخن ناگفته .
لعنت به من ، لعنت به هزار ديگر هم چون ما كه دل خوش نموده اند به روياي آينده در حاليكه در نيمه راه رويا هم تركمان مي گويد .!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پنجه هاي ناتوانم به دنبال يك عشق آتشين روانه شدند
و آنچه در سراب زندگيم به آن رسيدم
دستهاي قطع شده ي خودم بود :
كه اي ابري باران چرا به دنبال آنچه واقعيت ندارد سرگرداني ؟
راستي چرا ؟؟؟!!!!!!!!!
هر روز غروب بوی تندی در فضای اتاقم می پيچد بويی شبيه فراموشی بويی شبيه از دست دادن من در حال مردنم! و هر گل ياسی که باز می شود من از مرگ لبريز می شوم نوازش انگشتانم بر روی گلها صدای فرو رفتن آب به دل خاک به ياسها زندگی می بخشد و در فضای ذهن من خاطره ای می ميرد روحم آنقدر لطيف شده که آماده پريدن است ! هيچ کًس حواسش نيست حتی گلدان ياس! من از مرگ لبريز می شوم.
با تشکر فراوان از خواهر خوبم ![]()
![]()
براي زنده ماندن دو خورشيد لازم است .
يكي در آسمان و ديگري در قلب.
آنان كه آفتاب را به زندگي ديگران هديه ميكنند ,
خود نمي توانند كه آز آن بهره اي نبرند.
آنچه را كه اندوهگينت ميسازد.
اما هرگز فراموش نكن كه به ياد داشته باشي
آنچه راكه شادمانت ميسازد.
![]()
![]()
تو برايم گرمايي گرمتر از صداقت داري - و تو برايم عشقي تو گرم و زيبا و فريبنده هستي و تو شهد ماندگاري را در وجودت جاودانه داري تو غروري - غروري خالصانه تر از تواضع و من امروز برايت دلتنگم و من امروز برايت مشتاقم و تو امروز برايم آرزو هستي دلم براي ديدنت پر مي كشد و نگاهم فقط تو را مي جويد من امروز: همه جا بوي تو را مي جويم و من امروز برايت دلتنگم دلتنگم
دل من يه روز به دريا زد و رفت..................... پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنهء كفش فرارو ور كشيد ........................ آستين همت رو بالا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب .................. سنگ توي شيشهء فردا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود .......................... به سرش هواي حوٌا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد ........................... نامهء فرداها رو تا زد و رفت
زنده ها خيلي براش كهنه بودن ................... خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هواي تازه دلش ميخواست ........................ ولي آخرش توي غبارا زد و رفت
دنبال كليد خوشبختي مي گشت ...................... خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب ................. سنگ توي شيشهء فردا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود .......................... به سرش هواي حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد............................ نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود........................... به سرش هواي حوا زد و رفت
به سرش هواي حوا زد و رفت
با تشکر از سارا